|
هوالحبیب
با بیدل از چهار عنصر بیدل بیدل بزرگ در حضور مرشد خود شاه قاسم، ارادتش را چنین بیان میکند چمن دلي كه بياد تو آشــــــــنا گـــــرديد فلك سري كه بپاي تو جبهه ســـا گرديد كسي كه دسـت بدامـــــــان التفات تو زد مقيم انجمن ســـــايهء هـــــما گــــــرديد حضور خاك جناب تو دارد اكســـــــيري كــه نقش پا ز خيالش جبين نمـــا گرديد چـو « بيدل» آنكه غبار رهء نياز تو شد بچشم هــــر دو جهان ناز توتيا گـــرديد
بيدل به مرشد خود ميگويد: آن دل كه بياد تو آشنا شود، مثل چمن سرسيز و خرم است، يعني از فيض تو مانند چمن از گل هاي عشق و معرفتت شگوفان ميشود و سري كه تا آستان فلك بلند باشد ، پيشاني خود را بپاي تو ماليده جبهه سا ميشود. كسيكه بدامن تو چنگ انداخت، دست ارادت دراز نمود و مورد التفات تو قرار گرفت، مقيم سايهء هما ميشود. هما، مرغ فرخنده كه اگر سايه اش بر سر كسي بيفتد، به سعادت و كامراني خواهد رسيد. در ميمنت و سعادت به او مثل ميزنند. هر كس كه در خدمت تو باشد ، خاك حضور تو كه برميخزد چنان كيميا است كه ، اگر كسي در اين خاك پا بگذارد ، بدين معني كه سر گذاشته است و جبين سايي نموده است. اكسير : جوهري كه ماهيت جسمي را تغير دهد، مثلا مس را طلا كند. در اصطلاح متصوفه، نظر شيخ و مرشد كامل كه ماهيت شخص را تغير دهد و انسان كامل. يعني خاك آستان تو و حضور تو كراماتش مثل اكسير است. كسيكه مثل بيدل غبار خاك راه تو شده است، در چشم ناز هردو جهان توتيا ميشود، يعني نور چشم هر دو جهان ميشود. سمیع رفیع
|