هوالمحبوب

 

با بیدل

نبری گمان که مفتی به خدا رســـــــیده باشی

تـو زخود نـرفته بیرون به کجا رسـیده باشـی

 

نبری گمان که مفتی به خدا رســـــــیده باشی

تـو زخود نـرفته بیرون به کجا رسـیده باشـی

 

بیدل، به آن عده ایکه ادعا میکنند به جا و مقامی رسیده اند،و یا رسیدن به مقام های معنوی را سهل می پندارند، میفرماید:

تا از خود بیرون نشوی به خدا نمیرسی. باید از تمام خواهشات و تعلقات نفسانی  ببُری تا به اصل خویش واصل گردی. تا زمانیکه انسان اسیر خود بینی و خودپرستی باشد، پرواز روحانی و معنوی او ناممکن است. به حقیقت رسیدن مستلزم شرایطی است که انسان در راه سیر تکاملی خود با ریاضت و مشقت بسیار متحمل شده با عنایت از جانب حق در آن راستا می شتابد.

 

سـرت ا ر به چـرخ سـاید نخـوری فـریب عـزت

که همان کف غباری به هــــــــوا رسیده باشی

اگر از عزت و عظمت دنیوی سرت به آسمانها برسد، غره مباش که در برابر عظمت خداوندی غباری بیش نیستی.

حشمت و جلال دنیوی و رسیدن به افتخارات آن هر قدر به انسان بزرگی و عظمت بیافریند، در برابر بزرگی خدا اصلا قابل مقایسه نیست. جلال و حشمت دنیوی نباید انسان را مغرور بسازد و عزت دنیا نباید او را غافل کند تا او از خدا بیخبر ماند.

 

به هوای خود سری ها نروی ز ره که چون شمع

ســــــــر ناز تا ببالد تهء پا رســــــــــــــیده باشی

مانند شمع به هوای خود سری نباید باشی، خود پرستی و خود خواهی نتیجهء خوب ندارد. وقتی متوجه شوی، مثل شمع به پایان رسیده ای و نیست شده ای. بیدل، انسان مغرور و خود سر را به شمع تشبیه کرده است. میگوید: مانند شمع خود سر مباش، وقتی شمع را روشن کنیم به بالیدن شروع میکند و بعد از آن بزودی به آخر میرسد. بیدل هم میگوید که: مانند شمع سرک مزن و سر بالیدن غرور را کنار بگذار، تا تو ببالیدن شروع کنی و از تکبر و غرور به بالیدن بپردازی، نیست میشوی.

 

زدن آیینه به سنگت ز هزار صیقل اَولی

که به زشتی جهانی به جلا رسیده باشی

باید آیینهء خودنمایی را بشکنی که بوسیلهء لوس جهانی و نفسانی به صیقل رسیده باشد. اگر تو از راه دروغ و فریب به جایی و مقامی و ثروتی میرسی، باید آن زرق و برق را بشکنی و رها کنی. آن آیینه که به زشتی به جلا برسد، شکستنش بهتر است.

 

خم طـــــرهء اجابت به عروج بی نیازی ست

تو به وهم خویش دستی به دعا رسیده باشی

وقتی دعای انسان مستجاب میشود که از مسایل نفسانی و دنیوی خود را بی نیاز گرداند. اما تو فکر میکنی که همینکه دست برای دعا بلند کردی، اجابت حاصل میگردد. اینطور نیست. هر دعا مستجاب نمیشود و دعا کننده نباید بفکر استجابت دعای خود باشد. شرایط استجابت دعا، خود را به عروج بی نیازی رساندن است.

 

همه تن شکست رنگیم مگذر ز پرسش مــــا

که به درد دل رسیدی چو به ما رسیده باشی

ما همه رنگ ها را شکسته ایم و بمرحلهء فقر رسیده ایم، از همه تعلقات بریده ایم. یعنی از ما خبر بگیر و از احوال پرسی ما دوری مکن. وقتی که ما را زیارت کنی، بدین معنی است که به درد دل هم رسیده ای و به آرزو هایت نایل گشته ای. زیارت ما و صحبت ما درد دلت را که همان درد عشق و معرفت است، علاج خواهد کرد.

 

برو ای سپند امشب سرو برگ ما خموشی ست

تو که سوختند سازت به نوا رســــــــیده باشی

ما در حالت خموشی و مراقبه استیم و ما را امشب بگذار. ای سپند ! تو که خود را میسوزی، بنوا میرسی. کسی که در سوز و گداز است و در آتش عشق میسوزد، به او خطاب میکند.

 

نه ترنمی، نه وجدی نه تپیدنی، نه جوشی

به خم سپهر تا کی می نارســــــــیده باشی

انسان باید عشقی و حرکتی داشته باشد و مانند می نارسیده نباشد. انسان عاشق و طالب معرفت دارای ترنم، وجد، جوش و خروش بوده در آتش عشق میتپد و قرار ندارد. انسان بی حرکت و بدون عشق را بیدل به می نارسیده در خم سپهر تشبیه نموده است.

 

نگهء جهان نوردی قــــــــدمی ز خود برون آ

که ز خویش اگر گذشتی همه جا رسیده باشی

اگر به این امید که تمام جهان را بگردی، کاریست ناممکن و محال. تو فقط کوشش کن که از خود بگذری و هرگاه در این امر موفق بدر آیی، به همه چیز رسیدی.

 

ز شکست رنگ هستی اثر تو بیدل این بس

که به گوش امتیازی چو صدا رسیده باشی

از بریدن تعلقات هستی و اختیار کردن عالم فقر همین اثر تو بیدل بس است که صدای بی نیازی ی عالم فقر تو به گوش امتیاز رسیده باشد.

 

رفیع